على اكبر دهخدا

1288

امثال و حكم ( فارسى )

( گر نخواهى دل از ندامت پر * ببدى از قرين نيك مبر . . . ) سنائى . رجوع به : دوست را كس بيك بدى . . . ، شود . گرچه صرصر بس درختان مىكند با گياه سبز احسان مىكند . مولوى . رجوع به : ز بادى كو كلاه . . . ، شود . گرچه عالم پر جمال يوسف است نيست چشم كور را از وى بهى . عطار . گرچه غيرت بردن از عاشق نكوست غيرت معشوق دايم بيش از اوست . عطار . گرچه كاشيست خانه يا چينى دل بگيرد چو بيش بنشينى . اوحدى . گرچه كس بىاجل نخواهد مرد تو مرو در دهان اژدرها ( رزق اگر چند بىگمان برسد * شرط عقل است جستن از درها . . . ) سعدى . گرچه كوه است مرد را از پاى هم بسيلاب غم توان انداخت . سيف اسفرنك . گرچه گربه به زير بنشيند موش را سر بگردد اندر جنگ . ناصر خسرو . گرچه گه‌گه پشه دل مشغول دارد پيل را پيل دارد گاه جنگ از انتقام پشه عار . عبد الواسع جبلى . گرچه مانندهء مردم شود از چهره و قد كار مردم نكند روز هنر مرد گيا . آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى . گرچه مرغند جمله مرغان ليك جنس با جنس همنفس خوشتر ( پيرمردى زن جوان ميخواست * گفتمش ترك اين هوس خوشتر ز آنكه از عمر جاودان با پير * با جوانيش يكنفس خوشتر . . . ) ابن يمين . رجوع به : الجنس الى الجنس . . . و رجوع به : زن جوان را اگر . . . ، شود . گرچه مشعبد ز موم خوشه انگور ساخت نايد از آن خوشه‌ها آب خوشى در دهان . خاقانى . گرچه مشگك بسى بود خوشبوى فرق او تا بمشك بسيار است . شيخ آذرى . رجوع به : تيمم باطل است . . . و رجوع به : اين الثرى . . . ، شود . گرچه مقصود از كتاب آن فن بود گر تواش بالش كنى هم مىشود ليك از او مقصود اين بالش نبود علم بود و دانش و ارشاد و سود گر تو ميخى ساختى شمشير را برگزيدى بر ظفر ادبير را . مولوى . گرچه موش از آسيا بسيار دارد فايده بيگمان روزى فرو كوبد سر شرا آسيا . ناصر خسرو .